میخوام به مامان نگم که قهریم که جوش نزنن. ولی مگه میزارن از دیروز همینطور گیییر دادن بیاین ماکارانی بخورین! دیشب تو تلگرام بهش میگم فلانی هم ماکارانی دوست داره بده به اون. میگه نه نگه میدارم برا فرداشب بیاین بخورین. میگم مونده میشه. میگه میزارم یخچال. حتما باز عصر زنگ میزنه که چی شد بیاین دیگه.
از اون ور گفتن وقتی قهری نمیخواد بیای! از اون ور بفهمن قهرم جوش و جوش و جوش. هر چی هم میگم بابا ما همیشه همینطوریم. جوش نداره. ما ۲۴ ساعت خدا قهریم. بازم جوش میزنن. والا موندم چیکار کنم.
امروز ناهارم درست نکردم. زنگ زدم برام قرمه سبزی خوشمزه اوردن. ولی حساابی خونه رو تمیز کردم. داشت حالم بد میشد از خونه. که البته بیاد اصلا نمیفهمه تمیزی رو و احتمال میدم دعوا راه بندازه برا غذا. با خودم گفتم هر چی بکه جواب نمیدم. از اونجا که دست بزن داره، احتمالا ببینه جواب نمیدم پامیشه و میزنه. بازم تصمیم گرفتم عکس العملی نشون ندم. هر چند گوسفندواره این حرکت. ولی کار دیگه ای بلد نیستم.
با خودم فکر میکنم که من چه کسی رو له کردم که خدا داره اینطوری لهم میکنه. یه چیزو مطمئنم. اگه کار تهرانم جور شه و خدای نکرده نازبانو نباشه، برا طلاق اقدام میکنم. یه بی شعوره که خودش و خانوادش فقط دارن یه دکترای مملکت، یه استاد دانشگاه رو بی ارزش میکنن. هنوز کارم اوکی نشده هر روز نقشه میریزه برا حقوقم، درحالی که تو چشام نگاه کرد و گفت قسطای دانشگاهت رو بگو بابات بده، من نمیدم و بهم ربطی نداره. خدا لعنتشون کنه
امروز تو گلوی نازبانو نارنگی گیر کرد.مردم و زنده شدم. سرشو سریع اوردم پایین و زدم پشتش. همیشه اینطوری میاد بیرون. ولی این بار نه. انگشتمو کردم تو گلوش و قلاب کردم که در بیارم. نارنگی رو با انگشتم لمس میکردم ولی در نمیومد. دو بار بلند داد زدم ماااااماااان و بالاخره فکر کنم با فشار انگشتم نارنگی رفت پایین. هول کرده بودم. یعنی یک نفر از همسایه ها نیومد بگه چی شده! بچم تا حواسشو پرت کردم آروم شد. ولی دیگه بهانه گرفت تا بالاخره خوابید. خدا همه بچه ها رو خودش حفظ کنه
برچسب:
نویسنده: متین پاکدل