اومدم تو اتاق تا قیافشو نبینم. صبحی باز برا مصاحبه باید سوار هواپیما میشدم. برای بار اخر تو خواب به نازبانو شیر دادم و رفتم. ۲۰ دقیقه به پرواز رسیدم، اما راهم ندادن. به گمونم جامو فروخته بودن. مجبور شدم ۴۷۰ تومن بدم و یه بلیط دیگه بخرم. همش نگران غرهای همسر بودم. تو هواپیما خانمه میگه به دکتر که آدم غر نمیزنه! نمیدونه که من اندازه یه کف دستم تو زندگیم اختیار و ارزش ندارم.
بماند که چقد صبح تو فرودگاه دوویدم تا شاید درست بشه و الان پاهام گرفته.
ظهر هم برگشتم. تا رسیدیم خونه شد ۴ و نیم. نازبانو تو ماشین خواب رفت. همسر هم پرید رو تخت و خواب! امروز مرخصی گرفته بود پیش نازبانو باشه که اونم تا ۱ خواب بوده. منم خوابیدم تا ۸ که نازبانو رو بیدار کردم و رفتم به مامان زنگ زدم. بنده خدا ماکارانی درست کرده بود یه عالمه که ظهر همسر بره اونجا. ولی نازبانو خواب بوده و بعدش هم حوصله نکرده بود و نرفته بود. گفت الان بیاین بخورین. رفتم همسرو بیدار کردم که میای بریم. میگه نه. میگم با اسنپ برم؟ بیدار شده و فحش و ... که میدونی چقد خرج کردی و دیگه اسنپ تعطیل و ! گفتم با بچت که حرف نمیزنی. کلی بد و بیراه گفت.
گفتم سری قبل مریض بودی. این سری چی؟ از راه اومدیم رفتی خوابیدی. یه چایی دست من ندادی خسته و کوفته. عصبانی میشه که انتظار داری تیمارت کنم؟! میگم نه پس تا اخر عمر واسه این اشتباه حرف بگو که میگه بله و ...
گفتم خودم پولشو میدم بهت بیچاره. گفت بده، کو بده...
فکر نمیکرد پولی داشته باشم! رفتم از کمدم پونصد تومن تراول پنجاهی اوردم و ریختم رو تخت و گفتم عین سگ میریزم جلوت بدبخت . پول برات از همه چی مهم تره. برا من اصلا ارزش نداره
دید کم اورده میگه پول خودمو میدی به خودم! فک کن! بهش گفتم بدبخت تو اصلا پولی به من میدی!
والا همینو تو نزدیک سه سال خورد خورد ازش گرفتم جمع شده. یعنی ببین چقد کم به من پول میده هر هزار سال.
بعدم که بهش پول دادم گفتم پس دیگه خفه شو
من فردا روز هیات علمی هم بشم گیر خسیسی این مردم که از باباش یاد گرفته فقط بره ملک بخره. هر روز یه ماست میخره اینقد به من برا پولش غر میزنه که جرات خرید ندارم. بعد الان اینقد پول جمع کرده که میخوادبره باغ بخره!باز باباش ملک میخرید به نام مادرش میزد همه رو . این چی؟
جدی اگه کار هیات علمیم درست بشه بهش میگم که نیاد و همینجا بمونه. میدونم قبول نمیکنه و تا قرون اخر حقوقمو نقشه میکشه. ولی قلبا دلم میخواد تنها با نازبانو برم یه شهر دیگه و راحت زندگی کنم. مردم از بس حسرت همه چی موند رو دلم
برچسب:
نویسنده: متین پاکدل