خرید بک لینک

در اکثر مواقع تنهایی چیز خوبی نیست. درست است که گاهی، فقط گاهی، نیاز داری که در خلوت خودت بنشینی و با فراغ بال خودت را بسپاری به سکوت اطرافت، اما در اکثر مواقع، بودن در جمع گزینه بهتری است.

تنهایی خوب نیست. اینکه ببینی تو تنها تنهایی، بدتر.

مثل دیروز من. رفته بودم آزمایشگاه و تنها تنها بودم. به دور و برم نگاه می کردم. تنها زن تنهای جمع بودم. آزمایشگاه پر بود از آدم. ناشتا بودم. آزمایشم مکرر بود و چند ساعتی معطل شدم. و چندین و چند بار بغض راه گلویم را بست که چرا من تنهایم. حتی یک بار بغضم ترکید، اما سریع خودم را جمع کردم. خسته شده بودم. گشنه. اما تنهایی از همه بدتر بود. اینکه هیچ کسی نبود که برایش ناز بیاورم. اصلا هم صحبتم باشد! ناز پیشکش! نیم ساعت آخر یک خانم دیگر هم با موقعیت خودم یافتم که تنها بود و چقدر ذوق زدم! شروع کردم به صحبت با او.

می گفت که به شوهرش زنگ زده و چقدر سرش غر زده که تنهاست. که اولین بار است که تنها می آید و یاد تمام دفعاتی افتادم که همیشه تنها بوده ام. گاهی بدجور از این تنهایی خسته می شوم. یعنی همیشه. اما در مواقع دیگر خودم را می زنم به کوچه علی چپ و سعی می کنم بشوم انگار نه انگار.

شب که دیدمش طبق معمول باید دردهای او را می شنیدم. امروز حالش خوب نبوده. از ظهر تهوعی داشته که فقط یک احساس بوده! سرگیجه داشته و با همه این حرف ها، همه کارهای مورد توجهش را انجام داده بود! و من هیچ نگفتم از تنهایی های امروز و همیشگی ام...

برچسب: نویسنده: متین پاکدل تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 7:10

صفحه بندی