* من موندم چه اصراریه که وقتی نمی تونید و استعداد رقص دو نفره رو ندارید، چرا تو عروسیتون آبروی خودتون رو با اون رقص ضایع می برید! عروس و داماد وقتی مدل خودشون می رقصیدن، خیلی خوشگل تر بود رقصشون!
* دز (دوز؟) حسودیم زده بالا! وقتی خاطرات خوش عروسی ملت رو میشنوم پر از غصه میشم. نه اینکه خدای نکرده براشون آرزوی بد بکنم! نه اصلا! ولی همه وجودم غم میشه. خدایا خودت این حسادت و غصه رو از درونم دور کن. آمین
* دختره متولد 75، پسره 62! همینه که دهه شصتی ها بی شوهر موندن. حالا کاشکی دختره چیز خاصی بود! فقط می گفت باباهامون با هم دوست صمیمی بودن! دختره خوشگل بود، ولی معمولی. واقعا بچه. با یه صدای فوق خش دار! من که آخرش از سلیقه آقایون چیزی سر در نیاوردم. یارو می خواد بچه بزرگ کنه!
* وقتی یک نفر لیسانس داره، قبلا معاون شعبه بانک بوده! دیگه ازش انتظار دارم یکم صحبت هاش در حد تحصیلاتش باشه. منظورم کلاس گذاشتن نیست. من خودم اصلا بلد نیستم. ولی خرافاتی حرف زدن...! اعتقاد وحشتناکی داشت به اینکه موقع ماه گرفتگی نباید ماه رو نگاه می کرده که بچش مشکلی نداشته باشه و دست به شکمش نزنه و حتی تو اتاقی که پنجره داشته نخوابیده! الان فرق این با یه آدم بی سواد چیه واقعا؟!!!! یا میگه تو هفته 12 کاااااااااااملا حس می کنه بچش کجاست! چیزی که علم کاملا رد می کنه و میگه نبضه ، نه تکون های بچه. اونم وقتی دوقلو باشه! که مسلما اینقدر کوچیکن که تو اصلا نمی فهمی. یا 12 هفته تموم شده، میگه من سه ماهم تموم شده. نمی دونه هر ماه معادل 4 هفته و 2 روزه. می خواستم بگم به حساب تو ، بچت 10 ماهه میشه که طبق معمول چیزی نگفتم. واقعا اینا تحصیل کرده ان؟!
خدایا خودت یه درکی، صبری به من بده که اینقدر مادربزرگ ملت نباشم! به من چه! دوست داره اینطوری فکر کنه! پووووووف
برچسب:
نویسنده: متین پاکدل