
هر سال عید نوروز، ماهی قرمز می خریم. این رسم همیشگیمان است و من هم عاشقشم. یه 2-3 سالی بود مجبورم می کرد که بعد عید ماهی قرمز رو بندازم تو حوض خانه یکی از اقوام. و خب در عرض یک ماه بعد، ماهی بیچاره جان به جان آفرین تسلیم می کرد.
امسال دیگر روش نمی شد این را از من بخواهد. البته باز هم با شوخی و خنده گفت و من بهش هشدار دادم که امسال دیگر حق زورگویی ندارد. سه ماه میگذرد و ماهی قرمز کوچک ما درون تنگ کوچکش زندگی می کند. هنوز هم گاهی از من می خواهد که ماهی را درون همان حوض بندازیم و من می مانم که عجب رویی دارد! اما دیگر زیر بار نمی روم.
امروز برای صبحانه تخم بلدرچین آبپز کردم. بعد آب ماهی را عوض کردم و کمی سفیده تخم مرغ برای ماهی ریختم. خیلی دوست ندارد. اما چیز دیگری نمی ریزم تا مجبور شود همان را بخورد. آخر در یکی از مسافرت های نسبتا طولانی که رفته بودیم، برای اینکه اکسیژن آبش کم نشود، ماهی قرمز را درون یک لگن بزرگ انداختم. وقتی برگشتیم دیدم که کمرنگ شده و تبدیل شده به ماهی نارنجی! جستجوهایم در نت حاکی از افسردگی گرفتن ماهی بود. و اینکه اگر همیشه نان به ماهی بدهیم یبوست می گیرد! و سفیده تخم مرغ برایش خوب است. خلاصه اینکه سعی می کنم هفته ای یک بار سفیده به ماهی قرمز کوچکم بدهم تا قوی شود و شاید رنگش برگردد.
قرار گذاشته ام که بروم و یک ظرف شیشه ای بزرگ هم بگیرم برایش. از آنهایی که معمولا تویش گل و گیاه های مینیاتوری می کارند. تا هم جای ماهی قرمز کوچک ما بزرگ تر شود و هم دیرتر اکسیژن آبش تمام شود. شاید فردا روز، فرصت تعویض آب هر روزه اش را نداشته باشم.
برچسب:
نویسنده: متین پاکدل