هِی مانتوهایم را نگاه می کنم. بالا و پایین می کنم. اما به نظرم می آید که تنها مانتوی اداری مناسب، که اندازه ام هم بشود، همان مانتوی گرم زمستانه است. ناچارا همان را انتخاب می کنم و به زوووووور تنم می کنم!
این هم از نتایج این تصمیم است و لطف خدا. و من خوشحالم. از خدایم سپاسگذارم. از خیکی شدنم هم! گرچه من فقط کمی پف دارم! 
روزها می گذرند و من بسیار خوشحالم که یکی از بزرگترین آرزوهای عمرم دارد برآورده می شود. مگر از این بهتر هم می شود؟ دیگر برایم هیچ چیز در این دنیا ارزش ندارد. بی خیال تمامی آرزوهای ریز و درشت برآورده نشده می شوم و غرق شادی این یک آرزوی دیرینه هستم و تنها یک چیز را زمزمه می کنم: خداوندا، بزرگا، آرزوی تمامی آرزومندان را برآورده کن. آمین
برچسب:
نویسنده: متین پاکدل